در حال بارگذاری

جستجو

چرخان زنان در آینه تاریخ عمومی مطالب برگزیده مقالات و دیدگاه‌ها

مریم  فیروز؛ چهره ماندگار جنبش زنان ایران

به مناسبت ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، دوازدهمین سالگرد درگذشت رفیق مریم فیروز

مریم  فیروز؛ چهره ماندگار جنبش زنان ایران

 

کارنامه درخشان جنبش آزادی خواهی و برابر طلبی زنان ایران با چهره‌های ماندگاری مزین است که هر کدام از آنان از پیشتازان شجاع و مبارز زمان خود بوده و نقشی موثر در مبارزات آگاه گرانه و حق طلبانه زنان ایران به جای گذاشته اند. زنانی سنت شکن، جسور، عدالت خواه و پیشرو که بنا به اسناد تاریخی از یک قرن و نیم پیش پرچم آزادی‌خواهی و سنت شکنی را برافراشتند و جامعه مردسالار و به شدت فقر زده و بیسواد ایران را به چالش کشیدند تا ابتدا به یاری سواد آموزی و گسترش آگاهی و بعد ها با تاسیس تشکل‌های صنفی، سیاسی و مدنی، همگام با دیگر نیروها ی آزادی خواه در مبارزه برای رهایی از یوغ استبداد و ارتجاع حاکم و نقض حقوق انسانی نیمی از جمعیت جامعه تلاش کردند. مبارزه سرسختانه‌ای که با تمام فراز و نشیب‌های آن، هم چنان ادامه دارد تا جایی که نیروی مبارزاتی زنان در شرایط امروز ایران نقشی تاثیر گذار در نبرد علیه استبداد و ارتجاع ایفا کرده و یکی از ستون‌های اصلی جنبش مردمی میهن ما شناخته می شود.

زنان ایران به حق وارث مبارزات دلیرانه پیشگامان خود هستند: زنانی مانند زرین تاج قزوینی معروف به طاهره قره العین، شاعری آزادی خواه، مترقی و سخنوری مبرز که چادر از سر کشید و با مبارزه  ای سنت شکن و جسورانه و سرودن اشعار انقلابی، دربار شاهی و بیت آیات عظام را به لرزه درآورد. او زنی شجاع و مبارز بود که حدود یک قرن و نیم پیش رژیم استبدادی قاجار با فتوای ارتجاع مذهبی حکم به کشتن او داد و نیز بنا به روایتی در تاریخ، او را به کمک دستمالی خفه کردند.   یا روشنک نوعدوست (که او و همرزمانش در انجمن سعادت نسوان با تاسیس مدارس دخترانه و ترویج سواد آموزی و برگزاری اولین راهپیمائی های 8 مارس – 17 اسفند در شهرهایی مثل رشت سال ۱۳۰۰ و بندر انزلی سال ۱۳۰۱  نام خود را ماندگار کردند) و یا فخر آفاق پارسا، روزنامه نگار دوره مشروطیت (مادر فرخ رو پارسا، صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه جهان زنان و اولین روزنامه‌نگار زن ایرانی که به خاطر مقالات خود در مورد حق آموزش دختران و نیز بازنگری در مورد قانون ازدواج به اتهام مخالفت با دین به اراک تبعید شد) و نیزمحترم اسکندری شاعر و از پیشگامان جنبش زنان ایران که یکی از بنیان گذاران جمعیت نسوان وطن خواه و ناشر نشریه «نسوان وطن خواه» بود. مقالات و سخنرانی های او در حمایت از حقوق زنان و رفع حجاب در نشریه نسوان وطن خواه، سبب سرکوب این جمعیت و بستن نشریه آنان در سال ۱۳۱۲ توسط رضا شاه شد و… همگی از زنان شجاع و سنت شکنی بودند که به عنوان اولین پیشگامان جنبش زنان ایران نام خود را با خطوطی زرین در تاریخ مبارزات  زنان ایران به ثبت رساندند.

کمی بعدتر به این چهره های درخشان جنبش زنان، زنانی اضافه شدند که نقشی ماندگار در گفتمان برابر خواهی در جامعه، از جمله حق رای و شرکت زنان در انتخابات و علیه قوانین غیرانسانی، ایفاء کردند. بسیاری از آنان در اولین تشکیلات وسیع و سراسری زنان، تشکیلات دمکراتیک زنان ایران مبارزه می کردند که مریم فیروز یکی از بنیان گذاران و مسئول تشکیلات زنان بود. از بدری و نجمی علوی، زهرا اسکندری، مهرانگیز اسکندری، جمیله صدیقی، خدیجه کشاورز، اختر کامبخش، ایران اِرانی، فروهید کباری، عالیه شرمینی، هما هوشمند راد، عالیه مرامی و… گرفته تا ملکه محمدی مبارز برجسته‌ای که اخیرا در سن ۹۷ سالگی درگذشت و آثار متعدد او در زمینه های مختلف، از جمله در رابطه با مسایل و مشکلات زنان ایران، تبعیض‌ها و نابرابری‌ها، مسائل زنان روستائی و… در نشریات حزب توده ایران در سال‌های پیش از انقلاب یا بعد از انقلاب منتشر می شد.

رفیق مریم فیروز مسئول تشکیلات دمکراتیک زنان ایران بی شک یکی از چهره‌های درخشان و پیشتاز جنبش آزادی‌خواهی و برابری‌طلبانه زنان ایران است. او که در خانواده اشرافی قاجار در سال ۱۲۹۲متولد شده بود، از همان اوان جوانی در آشنائی با روشنفکران و معارف آن روز ایران، که اغلب در پیرامون حزب توده ایران گرد آمده بودند، با  پشت کردن به طبقه خود و آموزش سوسیالیسم، به راه توده‌ها قدم  نهاد و با پیوستن به حزب و آموزش در دامان حزب توده ها و فعالیت پیگیر در کنار دیگر رفقای زن فعال در تشکیلات زنان ایران، سبب شد تا این سازمان نقشی مهم و انکار ناپذیر در بسیج زنان و ترویج آگاهی جنسیتی به ویژه تلاش برای بدست آوردن حق رای در جامعه ایفا کند. او در رژیم استبدادی محمدرضا شاه به خاطر فعالیت پیگیرانه سازمان تحت مسئولیت خود غیابا به اعدام محکوم گردید و در سال ۱۳۲۷عملا به زندگی مخفی روی آورد. پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد و زندگی در شرایط سخت پلیسی و سرکوب، راه مهاجرت اجباری را برگزید تا مبارزه را در شرایطی دیگر ادامه دهد. او در مهاجرت به تحصیل در زبان فرانسه ادامه داد و با اخذ دکترای زبان فرانسه به عنوان استاد در دانشگاه آلمان (َشرقی) مشغول به کار شد.

رفیق مریم فیروز که بخش اصلی زندگیش را  به جرم مبارزه پیگیر خود، در تبعید و نیز در رژیم ولایی در زندان‌ها گذرانده است، بعد از پیروزی انقلاب بهمن به همراه همسرش زنده یاد رفیق کیانوری در اوایل سال ۵۸ به ایران بازگشت و تمام هم خود را برای احیا و گسترش دوباره فعالیت های تشکیلات زنان ایران به کار برد. با بازسازی مجدد تشکیلات زنان به کمک تلاش شبانه روزی و بی وقفه رفقای زن توده ای، صدها نفر در تهران و شهرستان‌ها به صفوف آن پیوستند. مبارزه برای دستیابی به آرمان‌های مردمی انقلاب که مردم به خاطر آن مبارزه کرده بودند و تلاش برای سازمان‌دهی و کار در بین توده‌های محروم زنان از دغدغه‌های اصلی مریم فیروز و هم‌رزمان او بود تا زنان با افزایش آگاهی و مبارزه  متشکل، خود حق‌خویش را باز ستانند. این از نظر ارتجاع  زن ستیز که به تدریج انقلاب توده‌ها را به نفع خود مصادره می کرد، گناه کوچکی نبود.

مریم، اولین زنی که در ایران به عضویت کمیته مرکزی و سپس به عضویت هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزبی سیاسی برگزیده شد، در حمله وحشیانه ارتجاع به حزب توده ایران و تشکیلات دمکراتیک زنان ایران در ۱۷ بهمن ماه سال  ۱۳۶۱دستگیر شد.

سربازان گمنام امام زمان یا شکنجه‌گران رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی  رفیق مریم فیروز را که آن زمان ۶۸ سال سن داشت تحت انواع شکنجه‌های جسمی و روحی قرار دادند تا از آرمان‌های مردمی خود دست بکشد. از قول او کتاب و خاطره نوشتند و یا از زندگی او آن گونه که خود میخواستند فیلم تهیه کردند. به ویژه در سال‌های  پایانی عمر که مریم دیگر بالای ۹۰ سال سن داشت و از نظر جسمی بسیار ضعیف و ناتوان شده بود، او را رها نکرده و تا پایان عمر او، به این تلاش مذبوحانه خود ادامه دادند.

اما مریم فیروز را نه در منابع و فیلم و اسناد تهیه شده توسط ماموران امنیتی رژیم  و کارگزاران ارتجاع، که همواره  تلاش داشته و دارند تا به زعم خود، چهره مبارزان مردم  را در نزد توده ها مخدوش کنند، بلکه در زندگی سراسر پیکارجویانه و پر تلاش او، درحالی که می‌توانست زندگی اشرافی و راحتی داشته باشد اما او راه مبارزه علیه استبداد و نابرابری‌ها را در پیش گرفت و نیز در کتاب «چهره‌های درخشان» که در شرایط آزادی و قبل از انقلاب نوشت، می توان او را شناخت. زنی آزاده و روشنفکر، متعهد و جسور که سنت‌های رایج زمانه‌اش را شکست و مبارزه علیه تبعیض جنسیتی و طبقاتی را بر عافیت‌جوئی ترجیح داد.

کینه حیوانی رژیم ولایت فقیه در اعمال شکنجه  های یاد شده به او، نه شخصی بلکه به خاطر آرمان‌هائی بود که مریم فیروز تا پایان عمرش به آن ایمان داشت و برای آن مبارزه کرده بود. کینه به تشکلی بود که او به آن تعلق داشت و به آن وفادار بود: حزب توده ایران و مبارزه سازمان یافته او در تشکیلات دمکراتیک زنان ایران که خود یکی از بنیان گذارانش بود. تشکیلات صنفی سیاسی که در ترویج  آگاهی جنسیتی و سازمان دهی مبارزه متشکل زنان در ایران و نیز در منطقه سازمانی پیشرو و نمونه بود. تشکیلات دمکراتیک زنان ایران به «جرم» این تلاش‌ها و روشنگری‌ها بار اول با دستان خون‌آلود رژیم شاهی، و نیز بعد از مصادره انقلاب مردمی ایران با دستان خون‌آلود رژیم ولائی به سختی سرکوب و فعالان آن در بند شدند. اما بذر آگاهی ی که پیشگامان زن در جامعه برجای نهادند و تجارب ارزنده و آرمان‌های برابرخواهانه و حق‌طلبانه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران نابود شدنی نیستند و در مبارزات زنان شجاع و مبارز ایران تبلور می یابند.

امروزه نسل جدید دختران و زنان ایران از پیشگامان خود، از طاهره قره العین‌ها، روشنک‌ها، فخر آفاق‌ها، محترم اسکندری‌ها، مریم فیروزها، ملکه محمدی‌ها سنت شکنی و تشکل یابی و مبارزه پیگیر برای دستیابی به حقوق انسانی را آموخته و راه خود را در جامعه به شدت زن ستیز و مردسالار رژیم ولایی با اشکال متنوع و با تمام سرکوب‌ها باز می کند:

آنان در عرصه های مختلف فرهنگی و اجتماعی از ادبیات، فیلم، آموختن علم و دانش گرفته تا فعالیت‌های مدنی، از جمله در حوزه‌های محیط زیست، حقوق بشر، رفع  تبعیض و خشونت علیه زنان و حق پوشش اختیاری، مقابله با کار کودکان و… اثر گذاران و پیشتازهائی هستند که با تمام سرکوب‌ها و اعمال قوانین رنگارنگ محدود کننده، به راه خود پیگیرانه ادامه می دهند و در عین حال همگام و همراه با جنبش عمومی مردم ایران، جامعه مردسالار و قوانین قرون وسطائی حاکم را به چالش می کشند.

در این جا یادی می کنیم از کتاب «چهره‌های درخشان» رفیق مریم، که پیش از انقلاب و در آزادی آن را نوشته  و شرح حال سختی ها و دربدری‌های وی و مهربانی‌ها و یاری‌های مردمی است که او را در مبارزه و زندگی مخفی یاری کرده اند. سوالات و نکاتی که او در مقدمه این کتاب به آنان اشاره می کند جالب و در عین حال نشان دهنده نگرش مردمی مریم فیروز است:

«چه کردم، چه بودم، چه آرزوهائی داشتم، چه نقشه‌هائی در سر می پروراندم؟ آیا از زندگی خود دلشاد می باشم، آیا دین خود را در برابر وجدانم، در برابر امید و آرزوهای خود بر آورده ام… آیا دلم آسوده است؟ آیا من هم هم‌چون کارگری که آخر روز کارش را تمام کرده و ساعت آسایش او فرا رسیده است، می توانم در این ساعات آخر روز زندگیم با شادی به گذشته بنگرم و دست کم با دلی آسوده در پندار خود بخزم و آرام به روزهای آتیه بنگرم؟… آن چه که بیش از هر چیز دیگر به این گذشته شادی بخشیده و بر رنج‌ها مرهم  گذاشته و دردها را آرام کرده برخورد با انسان‌هائی است که در سخت ترین دقایق زندگیم با من همراه بوده اند… هنگامی که سیمای نازنین آن‌ها از پیر و جوان، از زن و مرد از جلوی چشمم می گذرد خود را ثروتمندترین انسان‌ها می شمرم…»

مریم فیروز در سال‌های پایانی عمر خود و بعد از شکنجه‌های قرون وسطائی که به او و رفقایش در زندان‌ها اعمال کردند و سپس کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷-  که بهترین فرزندان توده ها به دستور خمینی و تایید کارگزارنش مثل رفسنجانی و خامنه ای، حلق آویز شدند- و در شرایطی که او در حصرو در چنگال دژخیمان خود اسیر و نا مردمانی او را احاطه کرده بودند،  به مبارزه توده‌ها، به ویژه زنان  برای گسستن از زنجیرهای استبداد و واپسگرایی و پیروزی آنان ایمان داشت. چرا که سال‌های آخر عمر یعنی درپایان دهه هفتاد که در نتیجه مبارزات مردم، فضای خفقان تا حدی در جامعه کمتر شده بود و درآستانه ۹۰ سالگی خود، نظاره گر بارور شدن هر چه بیشتر بذر آگاهی جنسیتی در جامعه و تلاش زنان برای رهایی  و ادامه  نبرد بود و به تعبیر خودش بی شک «آرام به روزهای آتیه» می نگریست. هر چند در نهایت توسط ماموران امنیتی رژیم  وبا دستان خونین شکنجه‌گران خود، غریبانه و مخفیانه در یک روز سرد زمستانی و با عجله در گور نهاده  شد (۲۳اسفند ۱۳۸۶) . به این ترتیب مبارز برجسته جنبش زنان ایران – که خودش را در کنارمردم  و همراه با زنان زحمتکش (به نقل از کتاب چهره های درخشان) ثروتمندترین انسان می نامید – به خاک سپرده شد  بدون اینکه یاران و همراهان و همه زنان زحمتکشی که او را دوست داشتند و او نیز صمیمانه به آنان عشق می ورزید و شرح حال بعضی از آنان در کتاب پیش گفته آمده است، مجاز نبودند و نیز با خبر نشدند تا او را در سفر آخر بدرقه کنند. کمیته مرکزی حزب توده ایران در اعلامیه ای به این مناسبت در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۶ نوشت:

«رفیق مریم فیروز، پس از سال‌ها مبارزه در راه آزادی میهن و تلاش برای رهایی زنان از چنگال ارتجاع، ستم جنسی و طبقاتی، در سن 94 سالگی چشم از جهان فرو بست. رفیق مریم در سال 1292 متولد شد و در شرایط اوج گیری نهضت ملی و ضد استعماری میهن ما، در سال 1323 به صفوف حزب توده ایران پیوست و تا پایان عمر به اعتقادات خود وفادار ماند…

از رفیق مریم نوشته‌های گوناگونی در نشریات حزبی، از جمله دنیا و همچنین کتاب‌های ”گفتاری چند از بزرگان درباره زن“، و کتاب خاطراتش به عنوان ”چهره‌های درخشان“ به جای مانده است..»

یاد و راه مریم فیروز، مبارز راه صلح و آزادی و برابری حقوق زنان  در بین زنان پیکارجوی ایران همیشه زنده است و با خطوطی زرین در تاریخ مبارزات حق طلبانه زنان ایران حک شده است.

نیروی پرتوان و تاثیر گذارزنان ایران درجنبش مردمی و در کنار سایر نیروهای مترقی، این  نبرد پیگیر را در شرایط سخت کنونی – که استبداد زن ستیز ولائی به سرکوب خشن توده ها و از جمله زنان روی آورده است – با تمام توان برای رسیدن به پیروزی نهایی ادامه می دهد تا در آینده ای نه چندان دورآرمان های انسانی پیشگامان زن – آزادی و برابری و صلح – به میهن ما قدم گذارد و راه دستیابی به برابری جنسیتی و طبقاتی و رفع خشونت و تبعیض در میهن استبداد زده ما هموار گردد.

اسفند ماه ۱۳۹۸