در حال بارگذاری

جستجو

چرخان زنان در آینه تاریخ عمومی

ملکه محمدی؛ مبارز خستگی ناپذیری که «با عشق به مردم زیست» 

ملکه محمدی؛ مبارز خستگی ناپذیری که «با عشق به مردم زیست» 

همراه با مقاله ای به قلم زنده یاد از « دنیا »  شماره ۱۲ سال ۵۴

 

رفیق ملکه محمدی مبارز برجسته جنبش کارگری و جنبش زنان ایران و عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران در۵ دیماه ۱۳۹۸ در سن ۹۷ سالگی در تهران درگذشت. رفیق ملکه  بیش از ۷۰ سال از عمر پر بارش را در مبارزه علیه رژیم های استبدادی و ارتجاعی میهن ما سپری کرد و در این تلاش خستگی ناپذیر و راه ناهموار، متحمل سختی ها و رنج ها ی فراوانی شد: از زندگی مخفی در وطن و سپس تبعید گرفته (در رژیم استبدادی شاهنشاهی) تا زندان  و شکنجه های قرون وسطائی (در رژیم استبدادی ولایت فقیهی) و در کنارش از دست دادن بهترین یاران و رفقای خود، از رفیق قهرمان روزبه گرفته تا همسرعزیزش  پورهرمزان و همه رفقائی که در سال ۶۷ به دستور خمینی اعدام شدند و او بسیاری از آنان را از نزدیک می شناخت. جوانان رزمنده ای که وقتی در اوایل انقلاب از مهاجرت، با کوله باری از علم و تجربه سیاسی به میهن بازگشت، سیمای پرشور و تلاش شبانه روزی آنان  را برای حفظ  و تعمیق انقلاب، در دفتر حزب در خیابان ۱۶ آذر دیده بود. عشق فراوان و اعتقاد عمیق او به رهایی زحمتکشان سبب شد که با تمام رنج ها و شکنجه های اعمال شده، کمر خم نکرد و تا پایان عمر با سیمایی  مصمم  و قامتی افراشته، مبارزه را در اشکالی دیگر  ادامه داده و هم چنان استوار بر سر پیمان باقی ماند.

ملکه محمدی در ۱۲ مهرماه ۱۳۰۱ در خانواده ای نسبتا فقیر زاده شد. او که دومین فرزند خانواده بود در کنار ۴ برادر خود  با همت مادر و چرخ‌ خياطي‌اش، او و برادرانش  توانستند تحصیلات ابتدائی  و متوسطه‌ را به پايان رسانده و نیز آخرين مدارج تحصيلي را  طي کنند و این در شرایطی است که بیسوادی مخصوصا بیسوادی در بین زنان در شرایط آن روز ایران بیداد میکرد. سال ۱۳۲۳زمانی که وارد دانشگاه تهران شد، ۱۰ سال از تاسیس آن می گذشت. سال های آغازین دهه بیست که با رفتن رضا خان فضای سیاسی نسبتا باز تر شده بود، او ضمن تحصیل  به فعالیت های سیاسی روی آورد. ملکه محمدی هنگامی نوشتن در مطبوعات را آغاز کرد که در میهن ما حتی داشتن سواد  خواندن و نوشتن برای یک زن چندان مرسوم نبود، چه رسد به هماوردی با مردانی که در مشهورترین نشریات دهه بیست قلم می زدند.

او با اسم مستعار در دفاع از حقوق زنان و دیگر مسایل سیاسی روز، در مطبوعات مطلب می نوشت و دیری نپائید  که خود را در کنار حزب توده ایران و در مسیر مبارزه و پیمان برای رهائی زحمتکشان یافت که تا آخر عمر پربارش بر این پیمان خود وفادار ماند.

رفیق ملکه محمدی دورهٔ دکترا در رشتۀ اقتصاد را با موفقیت گذراند که موضوع رسالهٔ دکترایش «اصلاحات ارضی» بود و این رساله هنوز هم یکی از اسناد ارزشمند در این زمینه محسوب می شود. قلم توانای او و مبارزه و تلاش پیگیراو، چه در تبعید و یا بعد از انقلاب در ایران، نشان از شایستگی های فراوان او داشت. از فعالیت رفیق ملکه‌ محمدی در تحریریهٔ روزنامهٔ‌ «مردم»،‌ نشریهٔ تئوریک «دنیا»،  تهیه مطالب و گویندگیِ «رادیو پیک ایران» گرفته تا  نگارش جستارهایی در طیفی گسترده‌ از موضوع‌هایی مهم ازجمله دربارهٔ مسائل دهقانی، زنان، و کارگری بخشی از فعالیت در تبعید او را تشکیل می دهند. بعد از انقلاب و در دوران فعالیت علنی حزب، عضو تحریریۀ «نامۀ مردم» و «دنیا» و عضو کمیتۀ کارگری حزب توده ایران بود و برای نشریات متعددی ازجمله «جرس» مطلب می‌نوشت.

پس از دستگیری در یورش اول به حزب توده ایران رفیق ملکه محمدی نیز دستگیر و روانه شکنجه گاهها شد . پس از تحمل شکنجه های فراوان، سرفراز و استوار از زندان بیرون آمد و برای هم بندان خود مظهر و الگوی یک توده ای باقی ماند. در دوران پس از آزادی از زندان نیز قلم او چون همیشه جوهری آگاهی بخش داشت و به درستی کمیته مرکزی حزب توده ایران  در اطلاعیه خود در «سوگ مبارز نستوه» در این رابطه  نوشت:

«در بزرگداشتی که «بنیاد شهریاری» به‌پاس فعالیت‌های ادبی گستردۀ رفیق ملکه محمدی و به‌منظور تجلیل از خدمات او سازمان‌دهی کرده بود، دربارهٔ فعالیت‌های گران‌قدر ادبی رفیق ملکه ازجمله گفته شد:‌ ترجمۀ ده‌ها کتاب برای نوجوانانی که سازندگان آیندۀ این کشورند، مکتبی است برای تجلیل و بزرگداشت همۀ ارزش‌ها و ویژگی‌های انسانی در نسلی که با آشفتگی‌های بسیار مواجه است. این تلاش‌ها به‌قدری ارزشمند بود که جوایز فرهنگی و ادبی بسیاری را برای ایشان به‌ارمغان آورد. ملکه محمدی در کتاب‌هایی که با دقت برای ترجمه برگزید،

  • در «برگشت نیست» و «آن روی حقیقت» در قالب تشریح فجایع دوران آپارتاید، معنای تبعیض و محرومیت برای کودکان را شرح و نشان می‌دهد که رنج کودکان چقدر فجیع و تحمل‌ناپذیر است،
  • در «مردی که می‌توانست پرواز کند»، برای جوانان از آزادی و پرواز سخن می‌گوید،
  • در«لاوینیا» از عشق به مردم و جانبازی به‌خاطر آرمان آنها حرف می‌زند و یادآور می‌شود که مرگ، هنگامی‌که انسانی بهروزتر را به‌جای خود می‌نشانی، دروغی بیش نیست،
  • در «شبح اپرای پاریس» از عشق و شعله‌ای که برای ابد در جان‌ها می‌افروزد، یاد می‌کند،
  • در داستان «ویلهلم تل» به کودکان می‌آموزد برای دفاع از حقوق خود گستاخ و جسور باشند،
  • در سه‌گانۀ «بال نقره‌ای»، «بال آتشین» و «بال طلایی»، دنیای تخیلی کودکان را با سفر به دنیای حیوانات ناآشنا بسط می‌دهد،
  • در «آلنده‌ها» با شکیبایی همراه با تلاش سوزان برای برپایی دنیایی بهتر از آلنده و انسان‌های وفادار به انسانیت یاد می‌کند،
  • در «دزد لعنتی» با کودکانی که هنوز کوچک‌اند، اما بار تأمین معاش خانواده‌ای را بر دوش دارند، همراه می‌شود و با آنها همدلی می‌کند، با سرنوشت سخت و دردناک کودکان کار همدلی می‌کند و به‌خاطر آینده‌ای که حقوق این نازک‌بدنان را حراست کند، دلواپس امروز آنهاست.
  • در «راسموس» به کودکانی که با آرزوهای سرکوب شده در نوانخانه‌ها بزرگ می‌شوند، یادآوری می‌کند که هیچ‌چیز نمی‌تواند و نباید آنها را از تلاش‌های خستگی‌ناپذیر برای دستیابی به زندگی سزاوار دور سازد و،
  • در «لیدیا» از سخت‌کوشی و توانایی‌های زنان، حتی زنان کوچک، در نجات خانواده‌ها از مصیبت و درماندگی ستایش می‌کند،

ملکۀ محمدی به‌پاس این فعالیت‌ها جوایزی همچون «پروین اعتصامی» و جوایز متعدد دیگر را به‌دست آورده است. خوشا کسانی که در همۀ‌ لحظات زندگی‌شان الهام‌بخش، انگیزاننده و زنده‌اندیش بوده‌اند.»(پایان نقل قول – از اطلاعیه کمیته مرکزی حزب توده ایران ۴ دیماه ۹۸ )

 

با توجه به عنوان کتاب های ترجمه شده، این بار نیز رفیق ملکه محمدی با توجه به شرایط سرکوب و خفقان رژیم ولایی،  قلم و مبارزه پیگیرش را در اشکال دیگر به کار بست . او در وصیت نامه اش تصریح کرد که :‌«تا آخرین لحظه به حزب تودهٔ ایران، حزب روزبه و سیامک وفادار بوده ام و «جان های شیفته ای» که با مرگ میثاق داشتند، الگوی زندگی ام بوده اند» و تاکید کرد که «بر روی سنگ مزارم فقط بنویسید: ملکه محمدی که با عشق مردم زیست»  (از  وصیت نامه زنده یاد رفیق ملکه محمدی که در ۲۱ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۶ تنظیم کرده بود)

در پایان  یکی از نوشته های رفیق ملکه محمدی  مندرج در «دنیا» ی شماره اسفند ماه سال ۱۳۵۴،  که در رابطه با اعلام سال زن از طرف سازمان ملل است، را با کمی اختصار درج می کنیم که در این مقاله تاریخ جنبش زنان ایران و موارد بی حقوقی زن ایرانی را با قلمی توانا برشته تحریر در آورده است. قابل ذکر است که  بسیاری از موارد آن از جمله بی حقوقی و نابرابری  زنان ایرانی در جامعه امروزی ایران، در حالی که زنان ۶۵ درصد دانشگاه ها را از آن خود کرده اند، هم چنان صدق می کند.  یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

 

زنان ایران و ۵۰ سال حکومت خاندان پهلوی

 آغاز و فرود مبارزات زنان ایران

 

زمانی که رضا خان سردار سپه، در بند و بست با استعمار انگلیس، پایه های سلطنت خود را بنیان می گذارد، زنان نقاب پوش ایران چند بار در کوره مبارزه علیه استعمار، توان خود را آزموده و شایستگی خویش را نشان داده بودند. زن ایرانی از اواسط قرن نوزدهم(سیزدهم هجری)ولو تحت اشکال مذهبی، آغاز اعتراض به بی حقی خود گذاشت. کمی دیرتر با شرکت در جنبش تنباکو در سال ۱۲۷۰ شمسی علیه واگذاری امتیاز به کمپانی انگلیسی «رژی» زنان هم پای مردان به میدان آمدند و حتی با شعار «با این وضعیت ما شاه را نمی خواهیم» علیه سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در مبارزه پیش رفتند.

در سال ۱۲۸۵ به علت گرانی و کمیابی نان کالسکه مظفرالدین شاه را زنان محاصره کردن و با پرتاب تکه های نان مخلوط به شن، شاه را مورد اعتراض قرار دادند و او را مسئول نایابی و گرانی نان معرفی کردند (۱). در جریان انقلاب مشروطیت زنان به طور فعال شرکت کردند و تحسین آزادی خواهان را برانگیختند. با استقرار مشروطه و تشکیل نخستین مجلس، شایستگی زنان عملا مورد تائید قرار گرفت و قانون اساسی با تصویب اصل هشتم  اهالی مملکت را در برابر قانون متساوی الحقوق شناخت. اما مصوبات مجالس بعدی بر این ماده از قانون اساسی خط بطلان کشید.

انقلاب مشروطه در رشد اجتماعی زنان نقش مهمی ایفا کرد و اندیشه های آزادی خواهانه میان زنان مترقی بیش از پیش بسط یافت. انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و آزادی زنان در کشور شوراها زنان ایران را تکان داد. اگر در جریان جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه زنان هم دوش مردان برای استقلال کشور و علیه استعمار مبارزه کردند، با دگرگونی وضع زن در شوروی، زنان ایران به درجه بی حقوقی خود در خانواده و اجتماع، بیش از پیش پی بردند و در این عرصه نیز به مبارزه پرداختند. جمعیت ها و انجمن ها تشکیل دادند که پیشروترین آن ها با تاسیس دبستان و دبیرستان دخترانه، کلاس های بزرگسالان، کتابخانه عمومی برای زنان، ترتیب نمایش و انتشار روزنامه و مجله به اعتلا سطح سواد و فرهنگ زنان مدد می رساندند و آنان را برای خواست برابری حقوق با مردان آماده می کردند، که از جمله می توان از جمعیت نسوان وطن خواه نام برد.

این جمعیت خواهان تامین حقوق زنان بویژه چادر برداری بود. پس از چند سال از درون این جمعیت، جمعیت بیداری زنان به وجود آمد که زنان و دخترانی را که  طالب فعالیت پر دامنه تری بودند ، درخود متشکل کرد. سال ۱۳۰۱ شمسی جمعیت پیک نسوان در رشت تشکیل شد که با تاسیس کلاس های اکابر، خیاطی و گلدوزی توانست پیوند گسترده ای با اقشار مختلف زنان برقرار کند. این جمعیت برای نخستین بار روز هشتم مارس را به عنوان روز بین المللی زنان برگزار کرد(۲). در سال  ۱۳۱۰ در شیراز مجمع انقلاب زنان تشکیل شد که مجله دختران ایران ارگان آن بود و هفت شماره از آن منتشر شد(۳) .

جمعیت های زنان که در فاصله سال های ۱۳۱۰- ۱۳۰۰در شهرهای مختلف ایران به وجود آمدند با جنبش کمونیستی ایران پیوند داشتند و در راه شعارهای سیاسی و از جمله حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و برابری با مردان مبارزه می کردند (۴).

حزب کمونیست ایران که در سال ۱۲۹۹ تاسیس شد، نه تنها از جمعیت های مترقی زنان با تمام نیرو پشتیبانی می کرد، بلکه خود نخستین حزب سیاسی در ایران بود که پرچم مبارزه برای برابری حقوق زن و مرد را برافراشت. حزب کمونیست ایران که آزادی طبقه کارگر و سایر اقشار زحمتکش را بر درفش مبارزه خود ثبت کرده بود۷، به پیروی از آموزش لنین که: «پرولتاریا نمی تواند خود را آزاد کند، بدون آن که برای آزادی کامل زنان مبارزه کند» (۵) به مسئله جلب زنان به مبارزه توجه نمود. جنبش زنان که در آغاز خود بخودی و دارای خصلت ضد استعماری بود، بتدریج متشکل و دارای  حقوقی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شد.

حزب کمونیست ایران در دومین کنگره خود (سال ۱۳۰۶ شمسی) برخی از خواست های اقتصادی زنان یعنی مواد مربوط به: «منع کار شبانه برای نسوان و اطفال» و «مرخصی با مواجب برای زنان آبستن در مدت چهار هفته پیش و چهار هفته پس از وضع حمل» را در برنامه مبارزه خود قرار داد که هنوز هم پس از ۵۰ سال در ایران اجرا نشده است.

با روی کار آمدن رضا شاه و تحکیم تدریجی پایه های دیکتاتوری او، جنبش زنان که کم کم ریشه می بست سرکوب شد، جمعیت های پیشرو زنان منحل اعلام شدند و زنان برجسته عضو این جمعیت ها روانه زندان گردیدند. بدین سان دیکتاتوری رضا شاه نخستین گام را در عناد با نهضت مترقی زنان و خواست های حق طلبانه آنان برداشت. اما جنبش ادبی به سود زنان، به منظور رهائی زنان از جهل و بی سوادی، از زندان چادر تامین حقوق انسانی او ادامه داشت.

برجسته ترین نمایندگان این جنبش لاهوتی، ایرج، عشقی، بهار، پروین با اشعار مهیج خود بیانگر خواست چادر برداری و ورود زنان به صحنه اجتماع بودند. مبارزات جمعیت ها و انجمن های زنان حق طلب، حزب کمونیست ایران و تاثیر جنبش ادبی به سود زنان سرانجام ثمره فرعی خود را ببار آورد. ضرورت مهار اندیشه های آزادی طلبانه در میان زنان از یک سو، نیاز صنایع نوپای ایران به نیروی کار ارزان از سوی دیگر و مسئله تجدد نمایی رضا شاه به ویژه پس از مسافرت او به ترکیه، او را وادار کرد تا در سال ۱۳۱۴ یعنی در پانزدهمین سال قدرت خود به خواست نیروهای مترقی پاسخ مثبت بدهد و فرمان چادر برداری را صادر کند. در مراسمی که به این مناسبت در کانون بانوان که محفل زنان دولت خواه و به اراده رضا شاه جانشین جمعیت های اصیل زنان شده بود، برپا بود، رضا شاه پنهان نکرد که استفاده از نیروی کار زنان انگیزه اصلی او در برداشتن چادر بوده است. او به هنگام مراسم «کشف حجاب» گفت:

«… تاکنون زن های این کشور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند، بلکه باید بگویم نمی توانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بالاخره خدمات و فداکاری خود را آم طور که شایسته است، انجام دهند. ما نباید از نظر دور بداریم که نصف جمعیت کشور ما بحساب نمی آمد یعنی نصف قوای مملکت بیکار بود» .

تردید نیست که چادر برداری اگر همراه با دگرگونی های اجتماعی بود، می توانست راه را برای مشارکت زنان در زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بگشاید، اما خصلت ارتجاعی حکومت رضا شاه مانع از آن شد که این اقدام از چارچوب یک گام سطحی که آن هم با اسلوب های خشن انجام گرفت فراتر رود.

عده ای از زنان برای فروش نیروی کار خود در کارخانه ها و کارگاه های نوپا اشتغال یافتند و امکانات آموزشی یه طور عمده برای دختران شهری گسترش یافت. اما در دوران سلطنت رضا شاه نه تنها برای آزادی زنان از بندهای قرون وسطائی قدمی برداشته نشد، بلکه قوانینی مانند قانون مدنی به تصویب رسید که زنجیر های ستم و تبعیض را بر دست و پای آنان محکم تر کرد و قانون انتخاباتی که در زمان رضا شاه اجرا می شد و تا  ۱۳سال پیش اعتبار داشت، زنان را در شمار دیوانگان از حق شرکت در سرنوشت شان محروم می داشت. در باره مواد ارتجاعی قانون مدنی فقط یاد آور می شویم که این قانون یکی از ارتجاعی ترین قوانین مدنی دنیاست که در دوران سلطنت «منجی کبیر» به تصویب رسید و هنوز هم اکثر مواد آن به زیان زنان به اعتبار خود باقی است.

مرحله نوین مبارزات زنان  

شهریور ۱۳۲۰ حکومت رضا شاه به عنوان دستیار فاشیسم هیتلری سقوط کرد و مردم امکان تنفس آزاد یافتند. گروه ۵۳ نفر که ادامه دهندگان مبارزه حرب کمونیست ایران بودند، پس از اعلام عفو عمومی از زندان آزاد شدند و در مهر ۱۳۲۰ به همراه دیگر کمونیست ها و عناصر مترقی آزاد شده از زندان و تبعید حزب توده ایران، حرب طبقه کارگر ایران را بنیاد گذاردند. بخش ششم از نخستین مرامنامه حزب توده ایران اختصاص به زنان دارد. در این بخش چنین می خوانیم:

  • کوشش در توسعه حقوق اجتماعی و برقراری حقوق زنان، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در مجلس مقننه و انجمن های ایالتی و بلدی؛
  • بهبود اوضاع مادی و تامین استقلال اقتصادی زنان؛
  • تاسیس و افزایش موسسات حمایت مادران و کودکان بی بضاعت؛
  • تساوی حقوق زوجین و تجدید نظر در قوانین زناشوئی و طلاق.

علاوه براین در بخش مربوط به کارگران دو ماده زیر یعنی:

تساوی دستمزد کارگران زن و مرد و نیز استفاده زنان کارگر و مستخدم از مرخصی با دریافت حقوق در دوره وضع حمل لااقل سه ماه  برای دفاع از حقوق کارگران زن در برنامه آمده است.

بدین سان حزب توده ایران یکی از میدان های اصلی مبارزه خود را ، مبارزه برای برابری زنان اعلام نمود و در این راه با پیگیری مبارزه کرد. فراکسیون پارلمانی حزب توده ایران در مجلس چهاردهم (سال ۱۳۲۴) برای نخستین بار در تاریخ کشور پیشنهاد واگذاری حق انتخاب کردن و انتخاب شدن به زنان را به مجلس برد. اما شاه که امروز با شناسائی صوری حق انتخابات برای زنان این همه منت بر آنان بار کرده، آن روز از مخالفان سرسخت این طرح بود و به دست نمایندگان دست نشانده خود در مجلس چهاردهم مانع از تصویب آن گردید.

زنان مترقی با فعالیت در صفوف حزب توده ایران و اتحادیه های کارگری برای خواسته های سیاسی و صنفی خود مبارزه می کردند. علاوه بر این سازمان های ویژه زنان مانند «تشکیلات دموکراتیک زنان ایران» (از سال ۱۳۲۲) و «سازمان زنان ایران» (از سال ۱۳۳۰) به تجهیز و تشکل زنان و دختران برای مبارزه در راه برابری دست زدند. این هر دو سازمان که از حمایت و پشتیبانی حزب توده ایران برخوردار بودند، جمع کثیری از زنان کارگر، خانه دارو روشنفکر را در صفوف خود متحد ساختند و با انتشار مجله و روزنامه و تشکیل کنفرانس ها، کلاس های بزرگسالان  و غیره نقش مهمی در آشنا ساختن زنان به حقوق خود و کشاندن آنان به صحنه مبارزه برای برابری حقوق و استقلال و دموکراسی ایفا کردند. پس از شهریور ۱۳۲۰ سازمان های دیگری هم از زنان تاسیس شد که آن ها نیز خواهان برابری حقوق زن و مرد بودند. این سازمان ها که به طور عمده محفل زنان وابسته به طبقات مرفه بود، جنبش در سال های

تشکیل حکومت ملی در آذربایجان (۱۳۲۴) در یکی از استان های مهم ایران حقوق برابر زنان را تامین کرد. برای نخستین بار زنان در عمل از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن بهره ور شدند. در قانون کار حکومت ملی آذربایجان برابری دستمزد زنان کارگر و سه ماه مرخصی دوران حاملگی و زایمان با پرداخت حقوق منظور گردید. حکومت خود مختار کردستان نیز طی حیات خود سازمان زنان تاسیس نمود و حقوق برابر زنان را به رسمیت شناخت. آن چه حزب توده ایران، شورای متحده مرکزی کارگران، تشکیلات دموکراتیک زنان، حکومت های ملی آذربایجان و کردستان برای زنان انجام دادند، علیرغم خواست استعمار انگلیس و امریکا و حکومت ارتجاعی ایران بود. این نیروهای سیاه نه تنها زنان را در بند می خواستند بلکه مخالف با خواست های طبقات و قشرهای زحمتکش بودند. به همین جهت حکومت های ملی آذربایجان و کردستان سرکوب شدند، حزب توده ایران و تشکیلات دموکراتیک زنان با صحنه سازی ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ غیرقانونی اعلام شدند و سازمان  زنان ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از فعالیت علنی باز ماند.

در دوران اعتلای مجدد جنبش در سال های ۱۳۳۲- ۱۳۲۹ هنگامی که زنان عضو حزب توده ایران تشکیلات دموکراتیک زنان و سازمان زنان ایران برای برابری حقوق مبارزه خود را تشدید کردند و به ویژه برای حق شرکت در انتخابات مبارزه گسترده ای را آغاز نهادند، ماموران شهربانی و رکن دوم شاه به متینگ های انتخاباتی وحشیانه یورش می بردند و زنان و دختران را روانه زندان ها می کردند. پاسخ شاه به زنان و دختران مترقی و حق طلب شلاق و زندان بود.

 

زنان و«انقلاب سفید»  شاه

سرانجام سلسله ای از علل داخلی و جهانی – اقتصادی و سیاسی و از جمله مبارزات گذشته مردم موجب شد تا شاه برای تحکیم پایه های سلطنت متزلزل خود و تامین شرایط نوین برای غارت نو استعمار دست به اصلاحاتی بزند که از جمله تغییر قانون انتخابات و شناختن حق رای برای زنان و نیز تغییر برخی از مواد قانون مدنی و تصویب قانون حمایت  خانواده بود. برای مهار کردن مبارزات زنان در چارچوب دلخواه ضمنا شاه سازمان زنان ایران را به ریاست اشرف بوجود آورد. هم چنان که پدرش کانون بانوان را جانشین جمعیت ها و انجمن های واقعی زنان ساخته بود. در مورد حق رای زنان و قانون حمایت خانواده با یک بررسی کوتاه می توان به عیان دید که اثرات عملی این چند گام در شرایط مشخص ما هیچ و یا بسیار اندک است. واگذاری حق انتخابات به زنان در شرایطی که کوچکترین اثری از دموکراسی وجود ندارد و حق قانونی مردم برای انتخابات نمایندگان خود پایمال چکمه دیکتاتور است جز نشاندن چند زن درباری بر کرسی های مجلسین حاصلی به بار نیاورده است، زنانی که جز در مدح و ستایش «شاه و شهبانو» والاحضرت ها و والاگهر ها دهان باز نکرده اندو با درد و رنج توده زنان ستمکش و محروم بیگانه اند. اما در مورد تغییر برخی مواد قانون مدنی و نشاندن قانون حمایت خانواده به جای آن کافی است به اختصار یاد آور شویم که طبق قوانین موجود:

  • مرد رئیس خانواده است؛
  • زن حق تعیین اقامتگاه ندارد؛
  • دختر در هر سنی برای تصمیم در باره ازدواج خود فاقد رشد است؛
  • قانون «همسر دوم» را به رسمیت می شناسد؛
  • مواد مربوط به نکاح منقطع یعنی فحشا قانونی به اعتبار خود باقی است؛
  • ارجاع طلاق به دادگاه با آن که به سود زنان است، ولی عدم استقلال اقتصادی اکثریت زنان اثرات عملی این ماده از قانون را به نحو فاحشی کاهش داده است؛
  • حق مسلم مادر نسبت به طفل در صورت طلاق پایمال شده است؛
  • مرد می تواند به بهانه قانونی زن را از حق اشتغال به شغل محروم کند؛
  • قانون کیفر همگانی به مرد قدرت اجرایی بخشیده و به او حق می دهد به بهانه « دفاع از ناموس» زن را به قتل برساند و قانون او را تبرئه می کند؛
  • زن بدون اجازه مرد حق مسافرت به خارج از کشور ندارد؛
  • قانون ارث به زیان زنان است؛

با توجه به محرومیت های گوناگون بالا است که در یکی از سمینارهای فرمایشی سازمان زنان اشرف پهلوی، علیرغم فشار و خفقان در چارچوب امکانات خواسته های خود را به شرح زیر بیان کردند:

  • تک همسری؛
  • تساوی حقوق پدر و مادر نسبت به اولاد؛
  • تقسیم اموال حاصل در دوران ازدواج؛
  • رعایت آزادی های فردی و حقوق اساسی افراد؛
  • تغییر قانون حمایت خانواده و هماهنگ ساختن آن به اقتضائات زمان.

ستم خانوادگی را محرومیت اجتماعی – اقتصادی تکمیل می کند. پنجاه سال سلطنت ننگین خاندان پهلوی و دنباله روی آن از سیاست های استعماری و نو استعماری موجب شد که نسبت بی سوادی، عدم اشتغال و عدم مهارت در میان زنان چندین برابر مردان باشد. علیرغم سرو صدای فراوانی که در ده سال اخیر در باره «پیکار با بی سوادی» به راه انداخته اند، معاون وزارت آموزش و پرورش در چهارمین کنفرانس مسئولان اجرائی طرح های مبارزه با بی سوادی گفت: «علیرغم تلاش های بسیار در سال های اخیر، نرخ بی سوادی در جامعه زنان ایران بالاست و ۷۳ در صد زنان کشور ما بی سوادند. اگر اقدام فوق العاده ای صورت نگیرد، تا پایان برنامه پنجم در صد زنان با سواد از ۲۷ در صد به ۲۲ درصد کاهش خواهد یافت و تعداد زنان بی سواد روستائی بر ۹ میلیون نفر بالغ می شود» (۶)  دبیرکل کمیته ملی پیکار جهانی  با بی سوادی نیز اخیرا اعلام داشت که: «۹۱ درصد زنان روستائی در سراسر کشور بی سوادند» (۷).

فرصت آموزش برابر نه تنها در نقطه آغاز، بلکه در جریان تحصیل هم برای دختران و زنان وجود ندارد. آمارهای دولتی می گویند از هر ۱۰۰ دختری که در سال ۴۸-۱۳۴۷در دبستان ها ثبت نام کرده اند ، ۴۲ نفر به علل مختلف قبل از رسیدن به کلاس پنجم ترک تحصیل کرده اند. همین آمار می گوید تعداد بیشتری از دختران پس از پایان سه سال اول تحصیلات دبیرستانی ترک تحصیل می کنند. در سال ۵۲-۱۳۵۱، ۶۵ درصد دخترانی که ۶ سال قبل در سال اول دبیرستان نام نویسی کرده بودند، ترک تحصیل کردند (۸ ). علت ترک تحصیل دختران چیزی نیست مگر فقر خانواده ها و پناه بردن آنان به ازدواج های زودرس، برای آن که لااقل یک سر نان خور کمتر داشته باشند. تعداد دختران دانشجو به مراتب کمتر از دانشجویان پسر است. آمار سال ۱۳۵۴ نشان می دهد که در برابر هر ۱۰۰ دانشجوی پسر فقط ۲۵ دانشجوی دختر وجود داشته، در برخی از رشته های تحصیلی تعداد دانشجویان پسر بیش از سه برابر دخترها است و در رشته های مهندسی تا ۹۲ درصد دانشجویان پسر هستند (۹)

مسئله اشتغال زنان

آمارهای رسمی دولتی تایید می کنند که زنان فقط  ۱۳،۸ درصد نیروی کار را تشکیل می دهند که این نسبت تا پایان برنامه پنجم یعنی در سال ۱۳۵۸ به ۱۵،۲ در صد خواهد رسید. زنان کارگر که به طور عمده در صنایع نساجی، پوشاک، قالی بافی و غذایی اشتغال دارند از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند، قانون ناقص کار و تامین اجتماعی به درستی انجام نمی شود. کارگران زن نصف تا ثلث مردان مزد دریافت می کنند، ساعات کارشان نامحدود است، تضمین شغلی ندارند، مرخصی قبل و بعد از زایمان با احتساب دستمزد عملا اجرا نمی شود. حتی مسکن متناسب ندارند، پزشک و ماما و بیمارستان و شیرخوارگاه و کودکتان و مدرسه برای فرزندان زنان زحمتکش نیست. بهقول خبرنگار کیهان «زن و شوهرانی که خارج ا ز خانه کار می کنند، برای نگاه داری بچه هایشان با «چه کنم؟ چه کنم» مواجه اند و هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند، از هم  دیگر می پرسند، امروز بچه ها را به دست چه کسی بسپاریم (۱۰ ).

میلیون ها زن روستائی که همگام  و همدوش مردان در مزارع خانوادگی کار می کنند و از سوئی بازوی کارند و از سوئی زن خانه ، کارشان متاسفانه چون کار حیوانات به حساب می آید و رنج و زحمت دائمی شان در کشاورزی و دامداری «شغل» محسوب نمی شود. در آمارهای دولتی فقط آن گروه از زنان روستائی شاغل به شمار می آیند که یا به عنوان کارگر در مزارع دیگران به کار مشغولند و یا قطعه زمینی به ارث برده و شخصا به کشت و زرع پرداخته اند. کارگران کشاورزی زن مزدی کمتر از مردان دریافت می کنند و در پناه هیچ قانونی نیستند. با رشد مناسبات  سرمایه داری در روستاها، زنان کارگر بخش کشاورزی مواجه با بیکاری شده اند و هیچ مرجعی به فکر جذب آنان در سایر رشته های تولید نیست. آمار رسمی کنفرانس کار (سال ۱۳۵۲) می گوید که تعداد زنان شاغل در کشاورزی  از تیر ۱۳۴۸ تا اردیبهشت ۱۳۵۲ معادل ۵۰ درصد کاهش داشته است ( ۱۱).

زنان در شرایط مساوی آموزش و مهارت، عقب تر از مردها نگاه داشته می شوند. در سمینار منطقه ای آذربایجان گفته شد: «زن و مردی که دارای یک تخصص و یک پایه تحصیلات هستند، در سازمان های دولتی و در بخش خصوصی یکسان تحویل گرفته نمی شوند. به مردها میدان بیشتری داده می شود و زنان در مشاغل پائین باقی میمانند ( ۱۲). با آن که مقاوله نامه مصوب سازمان ملل متحد تاکید می کند که: «زنان در شرایط برابر بدون هیچگونه تبعیض و دارای همان حقوقی هستند که مردان برای اشغال مقامات و اعمال مشاغل عمومی در قوانین ملی دارا هستند»، زنان در سراسر کشور از این تبعیض رنج می برند. بدین سان می بینیم که زنان ایران در عصر سلطنت این پدر و پسر، هم از ابتدائی ترین حقوق خود محرومند و هم فاقد شرایط اولیه یک زندگی شایسته انسان متمدن قرن ما هستند.

وظایف نوین  در برابر زنان ایران

از آن چه گفته  شد می توان به عیان دید که سلطنت پنجاه ساله پهلوی نه تنها زنان ایران را آزاد نکرد ه است، بلکه در شرایط بسیار مساعد جهانی، به منزله عامل بازدارنده ، مانع از پیروزی جنبش مترقی زنان شده و زنان را در فقر، بی سوادی، عقب ماندگی و نابرابری نگاه داشته است. جنبش مترقی زنان ایران در این نیم قرن علیرغم فشارها به پیکار خود برای استقلال میهن، برابری حقوق و کمک به تامین صلح جهانی ادامه داده است. در سال های اخیر با وجود فضای ترور و اختناق ناشی از خصلت بهیمی و ماورائ ارتجاعی رژیم شاه ، مبارزه زنان به تدریج جان گرفته است، جنبش اعتصابی در میان کارگران زن که شدیدا استثمار می شوند، گسترش می یابد و این جا و آن جا  در کنار برادران کارگر خود برای حقوق صنفی خویش مبارزه می کنند. زنان کارگر کشاورزی که روز به روز تعدادشان افزون می گردد و نخستین آماج بیکاری در روستاها هستند به مثابه متحد طبیعی پرولتاریا نقش خود را در مبارزات حال و آینده بیش از پیش ایفا خواهند نمود. مبارزات مادران و زنان و خواهران زندانیان سیاسی به منظور اعتراض به اقدامات دد منشانه ساواک، مبارزات زنان و مادران سربازان و افسران اعزامی به صحنه جنگ ظفار، مبارزات علیه گرانی و کمیابی – همه و همه نشانه اعتلای تدریجی مبارزات زنان است. اگر چه در سال های اخیر مبارزه زنان در بخشی از جنبش تحت تاثیر جریانات چپ روانه شکل ناسالمی بخود گرفته که نمی تواند به پیشرفت مبارزات در مجموع یاری رساند، اما می توان پایداری این عده از زنان و دختران را در برابر شکنجه گران و جلادان شاه ستود.

سال جهانی زن و مصوبات کنگره های مکزیک و برلین دموکراتیک و نیز برنامه دهساله سازمان ملل متحد برای رفع تبعیض از زنان ، دستگیره ای است که علیرغم اختناق به زنان ایران امکان می دهد مبارزه خود را برای حقوق برابر، دموکراسی، استقلال و صلح  گسترش بخشند. تردید نیست که این مبارزه آسان به پیروزی نخواهد رسید، زیرا رژیم شاه که سال جهانی زن را با طومارهای نطق و خطابه و برگزاری چند سمینار و کنفرانس سرهم بندی کرد، از هم اکنون بی اعتنا به رویدادهای سال جهانی زن، از زبان اشرف پهلوی نغمه یاس سر داده است. اشرف پهلوی سال زن را که یکی از مهم ترین دستاوردهای جنبش زنان جهان است «یک شوخی مردانه» نامیده و معتقد است که: «سال زن به زودی به بوته فراموشی سپرده خواهد شد» (۱۳) اما این ارزیابی و پیشگوئی ابلهانه یک شاهزاده خانم درباری است و مبارزات زنان ایران در راه تحقق شعار سال جهانی زن یعنی برابری پیشرفت و صلح تا پیروزی ادامه خواهد یافت.

مبارزه زنان برای برابری کامل بدون تردید بخشی از مبارزه عمومی طبقه کارگر ایران برای دموکراسی و ترقیات اجتماعی است. لنین می آموزد که رهائی واقعی زنان با دگرگونی های انقلابی سیاسی و اقتصادی بستگی دارد و تنها تحول انقلابی جامعه بر بنیاد سوسیالیستی می تواند زنان را از بند نابرابری و استثمار برهاند. اما این بدان معنا نیست که تمام اقشار زنان برای سوسیالیسم مبارزه می کنند.

لنین تاکید می کند که: «جنبش زنان باید وسیع ترین قشرهای زنان را در بر گیرد، به بخشی از جنبش توده ای تبدیل شود و نه تنها بخشی از جنبش پرولتاریا، بلکه بخشی از جنبش همه استثمار شوندگان و ستمکشان باشد » بر بنیاد این آموزش لنین در حالی که پیشاهنگ زنان در کنار طبقه کارگر ایران برای رهائی کامل خود و محو استثمار مبارزه می کند، شعارهای جنبش زنان عام و همه گیر است که هر زنی را که از ستم خانوادگی، بی سوادی و نابرابری در اجتماع رنج می برد باید به دور خود گرد آورد، بسیج کند و به صحنه مبارزه گسیل دارد. بنا بر این در برابر نیروهای مترقی کشور، و از جمله زنان مترقی، این وظیفه قرار دارد که در شرایط دشوار زندگی مردم: گرانی و کمیابی، فقدان دموکراسی و وابستگی روزافزون رژیم به امپریالیسم، در لحظه مناسب آن چنان شعارهایی را برگزینند که قابلیت جلب عده هر چه بیشتری از زنان را به مبارزه داشته باشد.

در شرایط مشخص کنونی که سازمان های واقعی زنان امکان فعالیت علنی ندارند، می توان از تریبون سازمان ها و اتحادیه های موجود استفاده کرد و با استناد به مصوبات سازمان ملل متحد، کنگره های سال جهانی زن و حتی قطعنامه های سمینارهای فرمایشی سازمان درباری زنان، برای رفع تبعیض و برابری مبارزه نمود.

رژیم شاه به عبث می کوشد تا با لعاب تبلیغات دروغین خود را آزاد کننده زنان ایران نمایانده و جنبش مترقی زنان ایران را از حرکت باز دارد. تلاش پیوسته زنان همراه با سایر نیروهای مترقی و انقلابی میهن ما، یگانه راه آزادی و رهائی است.  (ملکه محمدی –  دنیا ۱۲/۵۴)

۱ – ایوانف – انقلاب ایران ۱۹۱۱ – ۱۹۰۵

۲ – مجله دنیا شماره ۲ سال اول – ۱۳۳۹- صفحه ۱۹

۳ –      دنیا          ۴ سال سوم – ۱۳۴۱ – صفحه۵۰

۴ –    دنیا           ۱ سال چهارم – ۱۳۴۲ – صفحه ۹۲

۵ – لنین ، جلد ۳۰ – صفحه ۳۶۳

۶ – کیهان ، ۳۰ مهر ۱۳۵۴

۷ – خواندنی ها ، شماره ۳۱ – ۹ تا ۱۳ دی ۱۳۵۴

۸ – کیهان – ۲۴ آبان ۱۳۵۴

۹ – ماخذ – نشریات وزارت علوم و آموزش عالی – کیهان – ۱۵ آذر ۱۳۵۴

۱۰ – کیهان – ۲۹ آذر ۱۳۵۴

۱۱ – کیهان ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۲

۱۲ – اطلاغات – ۲۳ آذر ۱۳۵۳

۱۳ – کیهان – ۱۶ دی ۱۳۵۴