تاملی بر زندگی زنان طبقه کارگر و شاغل در سایهٌ بحران
حکومت ولیفقیه با پیادهکردن نسخههای اقتصاد نولیبرالی تعدیل ساختاری زندگی طبقه کارگر و زحمتکش را به عمیقترین حد بحران اقتصادی – اجتماعی سوق داده و زندگی و معیشت مردم میهن ما را با بیتوجهی تمام به خطر بقای انسانی و اجتماعی کشاندهاست. در پاسخ به اعتراضات مردمی دهههای اخیر، زنان، مردان و جوانان طبقات متضرر از سیاستهای تحمیلی و ضدمردمی، رژیم ولایت فقیه با خصلت پلید خود با پشتکردن به خواستههای تودههای متضرر، دستگاه امنیتی و خونخوار خود – نیروهای سپاه، بسیج، لباس شخصی، گشت ارشاد، دستگاه قضایی، زندانی کردن، شکنجه و اعدام و محدودکردن، فیلترینگ اینترنت و بستن اینترنت – بهکار گرفته و تودههای بیگناه و معترض به حاکمیت را از مبارزات راستین به عقب و خاک و خون میکشد. واقعیت امر ایناست که مبارزات زنان و مردان ما شامل طیف گستردهٌ طبقه و لایههای اجتماعی میشود. در واقع این مبارزه فراگیر جزوی از زندگی میلیونها زن و مرد و پیر و جوان در خیابان، دانشگاه، فضای مجازی، خانه و محل کار شده و به اشکال نمادین مختلف این مبارزه بیدرنگ را بهپیش و حکومت را بهچالش میکشند. دیگر سوگ از دست دادن جوانان و معترضین دی ماه اخیر نهتنها سوگ خانوادهها و عزیزان آنها نیست، بلکه زخم جمعی جامعه، سوگ ملتی ستمدیده که با خانوادههای سوگوار همدرد و همبستگی میکنند.
حمله خونین حکومت به اعتراضات مردمی، به ویژه پس از زن، زندگی، آزادی، زخم عمیق جمعی بر پیکره جامعه وارد کرده است. این زخم چندوجهی و لایه به لایه از فاجعه ملی دهه شصت خورشیدی تا به امروز است که اولاً به حافظه درد جمعی مبدل شدهاست. سوگ برای کشتهشدگانی چون نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیلزاده و دیگران، سوگی است که به دلیل ممانعت از برگزاری آیینهای سنتی سوگواری و انکار رسمی وقایع، هرگز التیام نیافته است. دوماً به ترسی که به خشم بدل شدهاست بهطوری که سرکوب گسترده مردم در ابتدا هدف ایجاد رعب و سکوت داشت، اما برای تودههای ستمدیده در معیشت و زندگی، به عادیشدن ریسک و تبدیل ترس به خشمِ آگاهانه انجامیده است. این خشم، تصادفی نیست؛ خشمِ حاصل از دیدن آیندهای ربودهشده است. سوماً، پدیده «کودک کشی» توسط نیروهای امنیتی و بازداشتهای جمعی، آخرین بقایای اعتماد بخشی از جامعه به اصلاحپذیری سیستم را نیز از بین بردهاست. چهارم اینکه فشار روانی بر یک نسل واردشده: دانشآموزان و دانشجویانی که شاهد بازداشت یا کشتهشدن همکلاسیهای خود بودهاند، با ترومای جمعی و احساس ناامنی دائمی زندگی میکنند. این فشار، آنان را به سمتی برده که دیگر چیزی برای از دست دادن نمیبینند و به شجاعت بیبدیل آنان تبدیل شدهاست.
پس از خیزش گسترده «زن، زندگی، آزادی» (۱۴۰۱)، مبارزات زنان ایران وارد مرحله جدیدی شده است. این خیزش نقطه عطفی بود که مقاومتِ دیرینه زنان را برجستهتر کرد. تاثیر این مبارزات بهحق تودههای ستمدیده از دیکتاتوری ولایی، امروزه به یکی از خواستههای مردمی برای تغییر ساختاری حکومت ولایتفقیه شده است.
امروزه نمیتوان حل مسئله زنان را جدا از حل بحرانهای کلان اقتصادی (تورم، بیکاری)، سیاسی (دیکتاتوری)، زیستمحیطی و دیگر مطالبات دانست. از زمان اجرای برنامههای اقتصادی ضدمردمی مانند خصوصیسازی که با ابلاغیه اصل 44 ولیفقیه ابعاد گستردهتری یافت، فقر و فلاکت بیش از گذشته بر زندگی زنان طبقه کارگر، مجموعه زنان شاغل و بهطورکلی زنان لایههای محروم جامعه سایه افکندهاست. مبارزه زنان طبقات متضرر از سیاستهای دیکتاتوری حاکم، همدوش و در پیوند ناگسستنی با مبارزه مردان و جوانان، عمق و پهنه جنبش مردمی را گسترش دادهاست. مبارزهای که خواستار تغییر بنیادین استبداد دینی و آزادی، برابری و عدالت اجتماعی است.
درک عمق مبارزات کنونی زنان ایران بدون توجه به لایه اجتماعی آن ناقص خواهد بود. زنانِ طبقه کارگر و تهیدست، که در کارخانهها، مزارع، کارگاههای کوچک و به عنوان کارگران خانگی مشغول هستند، نه تنها تحت ستم مضاعفِ ساختارهای پدرسالارانه، که زیر چرخدندههای فقر سیستماتیک، بیکاری، ناامنی شغلی، نبود بیمه و دستمزد نابرابر نیز له میشوند. فراموش نکنیم که اصلاح قوانین تامین اجتماعی در چارچوب «جراحی اقتصادی» دولت پزشکیان بیش از هرچیز به حقوق زنان شاغل لطمه وارد آوردهاست. برای این زنان، مبارزه تنها بر سر «حق پوشش» نیست؛ بلکه نبردی برای بقای اقتصادی و کرامت انسانی است. آنان در خط مقدم مواجهه با سیاستهای نئولیبرالی (خصوصیسازی، حذف یارانهها و..) و قوانین زنستیز (محدودیتهای اشتغال، حق حضانت و ..) قرار دارند. اعتراضات اخیر در مناطق صنعتی یا در میان معلمان و پرستاران -که اکثریت را زنان تشکیل میدهند-، گواه این همبستگی میان مبارزه طبقاتی و جنسیتی است. شعار «نان، کار، آزادی» دقیقاً بازتاب این واقعیت است: آزادی از قیدهای جنسیتی و رهایی از استثمار اقتصادی، دو روی یک سکهاند.
تهدید به جنگ و تجاوز نظامی ازسوی امپریالیسم، منطقه آسیای غربی و ایران ما را در بستر خطر جنگ خانمانسوز دیگری قرار میدهد. جنگی که تودههای مردم متضرر و حتی بیگناه “گوشت جلوی توپ جنگی” میشوند که رژیمی خودکامه و مستبد برای بقای چند روز بیشتر خود آنرا بهاجرا درآورد. زنان و مردان طبقه کارگر و زحمتکش و تهیدستان جامعه خواستار هیچنوع جنگ و یا تنش منطقه ای نیستند و بر علیه این نوع سیاستهای خانمانسوز مبارزه میکنند. مردم میهن ما با تجربیات جنگهای خصمانه بر علیه عراق، لیبی، سودان و غزه بهخوبی میدانند که راه نجاتشان راه خونین جنگ، تحریم و اشغال امپریالیستی نیست. «صلح» تنها به معنای نبود جنگ خارجی نیست. صلح، حق زیستن بدون ترس از خشونت ساختاری و روزمره است. خشونتی که میتواند در قالب گشت ارشاد، ضرب و شتم در خیابان، بازداشت خودسرانه، یا محرومیت اقتصادی بر زنان تحمیل شود. جامعهای که نیمی از جمعیت آن به دلیل جنسیت در معرض خشونت قانونی و عرفی باشند، اساساً در حالت «عدمصلح» داخلی به سر میبرد. بنابراین، خواست زنان برای آزادی و برابری، در اصل، خواست برقراری صلحی پایدار در گسترهای اجتماعی است. هرگونه گفتگو درباره صلح در منطقه یا جهان، بدون اشاره به این جنگ داخلی علیه نیمی از جامعه، ناقص و غیرواقعبینانه است.
رژیم در شهرهای مختلف با بیرحمی و شقاوت خاص خود تظاهرات مسالمتآمیز مردم معترض را، مردمی که به فقر، فساد و استبداد و دیکتاتوری معترض بودند، با انواع سلاحهای جنگی به خاک و خون کشانید و قتلعام کرد تا چند صباحی بیشتر به حاکمیت ننگینش ادامه دهد. تهدید به خطر جنگ منطقهای از طرف ولیفقیه نیز از زمره سیاستهای خانمانسوز ضدمردمی است که خود گویای شکاف عمیق طیف حاکمیت با تودههای وسیع مردم ما دارد.
مبارزات زنان کارگر و کارمند میهن ما بر اساس خواستههای بهحق اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شان پایهریزی شده و بهطور کاملاً مستقل و در پیوند و همدوش با مبارزات مردان کارگر و زحمتکش و سایر نیروهای مردمی عمل میکنند. در برابر این مبارزات، حکومتی که هدفش حفظ و تضمین منافع الیگارشی فاسد است، آنها هیچ توجه به برنامهٌ ملی و هدفمند برای خواسته های مردمی نداشته و ندارند. با عمیقتر شدن شکاف بین حکومت جمهوری اسلامی و مردم متضرر از سیاستهای رژیم هیچ راه حلی جز مبارزه متحد باقی نماندهاست. شکافی عمیق بین حکومت و مردم که ترمیم شدنی نیست.
طبق آمار و دادههای رسمی ایران فقر و بهدنبال آن فقر غذایی به حد بحرانی رسیدهاست. نرخ فقر امسال 36 درصد و سال آینده 38.8 درصد گزارش شدهاست. در سال ۱۴۰۴، تورم مواد غذایی میانگین بین ۴۱ تا ۵۸ درصد بوده، تورم نقطهبهنقطه خوراکیها به بیش از ۴۹ درصد و در آذرماه ۱۴۰۴ به ۵۲.۶ درصد رسیده است. با بررسی این آمارها میتوان وضعیت آسیب کارگران و تهیدستان بهویژه در مناطق روستایی و حاشیه شهرها را بهصورت برجسته دید، بهگونهای که نرخ فقر در برخی از این مناطق به ۵۰ درصد میرسد. وابستگی فزاینده به مواد غذایی ارزان و کمارزش مانند نان و سیبزمینی، به گسترش “سوءتغذیه پنهان” و تشدید مشکلات سلامت نظیر کمخونی و پوکی استخوان انجامیده است. (نامه مردم شماره 1253)
اما حضور پر رنگ زنان در پیکار پیگیر علیه رژیم استبدادی جمهوری اسلامی فقط به مسایل حوزه زنان ختم نمیشود. آنان با پیوند خواستههای خود و دیگر نیروها، همواره و همچنین در اعتراضهای اخیر – دی ماه 1404- که پایههای رژیم دیکتاتوری را بیش از پیش لرزاند، نقش و حضوری چشمگیر دارند.
کوتاه سخن: مبارزات کنونی زنان کارگر و شاغل جان به لب رسیده میهن ما با مقاومتی بینظیر و شجاعانه از وضعیت معیشتی و سرکوب سیستماتیک ریشه دوانده و از اندوه عمیق جمعی، نیروی خود را برای تغییر میگیرد. جامعه ایران، اگرچه زخمخورده و در سوگ است، اما به مرحلهای از هوشیاری جمعی رسیده که در آن آرزوی «صلح» واقعی (به معنای رهایی از خشونت ساختاری و تجاوز نظامی) با عمل روزمره مقاومت گره خوردهاست. آینده این مسیر پر از ابهام است، اما آنچه واضح است، این است که نسل حاضر، هزینه بازگشت به وضعیت پیشین را پرداخته و حاضر به پسگیری آن نیست. صحنه مبارزه از خیابانهای پرسر و صدا، به طور فزایندهای به عرصههای خاموش اما تعیینکنندهای مانند فرهنگسازی در شبکههای اجتماعی، و حفظ حافظه جمعی علیه فراموشی اجباری، گسترش یافتهاست.
نویسنده: ف. زاخاریان
۲۳ بهمن ۱۴۰۴

